تبلیغات

ads

سیمرغ ۲۰۱۶-۰۵-۱۵ ۱۷:۱۵:۳۵

54 views
۲۶ام اردیبهشت ۱۳۹۵
اعتراف می‌کنم بعد از این همه سال، هنوز هم بیشترین چیزی که آرامش رو به من برمیگردونه نظافت و تمیزی خونه‌اس

من همچنان ترجمه می کنم:)

باز هم اعتراف می کنم بعد از این دو سال که چندین کار جدید رو امتحان کردم، هنوز هم هیچ کاری رو مثل ترجمه، خوب و شسته و رفته انجام نمی دم.

این مدت که نبودم رفتم دنبال علایقم و کشف اینکه از زندگی چی می خوام...

مجددا اعتراف می کنم چیز زیادی کشف نکردم اما کللللللللللللللی کار هنری و غیرهنری جدید یاد گرفتم که منو از کسالت درآورد.

دچار یک نوع افسردگی 30 سالگی شدم و افکارم مثل نوشته‌هام، انسجام خودش رو از دست داده

اما باز هم خدا رو شکر می کنم به خاطر آرامش نسبی زندگیم که هر لحظه ممکنه به هم بریزه...درست مثل اتفاقات پشت سر هم تعطیلات عید که فعلا حوصله تشریحشون رو ندارم.

تنها چیزی که از خدا می‌خوام اندکی صبر و حوصله در برابر بچه‌ها و شیطنت‌هاشونه...خداییش مادر دوتا ووروجک شیطون بودن کار فوق العاده سختیه.

شاید خودم راهم بفروشم

101 views
۲۶ام اردیبهشت ۱۳۹۵
خانه را فروختم
صدای خنده هایت
از اتاق هایش
بیرون نمی رفت...

#فرید_صارمی

خاطرات ۲۰۱۶-۰۵-۱۵ ۱۶:۴۶:۴۰

78 views
۲۶ام اردیبهشت ۱۳۹۵
ﻏﺮﻭﺭ ﮔﻔﺖ " ﻏﯿﺮ ﻣﻤﮑـن ﺍﺳـت "
ﺗﺠﺮبہ ﮔﻔـت " ﺧﻄﺮﻧﺎک ﺍﺳـت"
ﻋﻘـــــﻞ ﮔﻔـت " ﺑﯿـــــﻬــــﻮﺩﻩ ﺍﺳـت"
" دل " ﺯﻣﺰﻣﻪ کرد ﺍﻣﺘﺤﺎﻧـش کن

ﻋﺸـــــق ﺭﺍمے‌گویم
ﺍﻣﺘﺤﺎن کردم

ﻏﺮﻭﺭم بہ ﺧﺎک ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺗﺠﺮبہﺍﻡ ﻓﻨﺎ ﺷﺪ
ﻋﻘﻠـم بہ ﺑﺎﺩ ﺭﻓـت

ﺍے ﺩﻝ ﺍﺯ تو ﮔﻼیہ دارم
ﻭﻋﺪﻩ‌ے خیسے
ﭼﺸﻤﺎﻧـم ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩه بودی.?


دیگر هواے برگرداندنت را ندارم

هر جا که دلت مے خواهد بـرو

فقط آرزو میکنم

وقتے دوباره هواے من به سرت زد

آنقدر آسمان دلت بگیرد

که با هزار شب گــریه

چشمانت بازهم آرام نگیری


چه دنیای ساکتی !

دیگر صدای تپش قلب ها

غوغا نمی کند

به گمانم همه شکسته اند . . .

خاطرات ۲۰۱۶-۰۵-۱۵ ۱۵:۵۱:۰۶

85 views
۲۶ام اردیبهشت ۱۳۹۵
ﻏﺮﻭﺭ ﮔﻔﺖ " ﻏﯿﺮ ﻣﻤﮑـن ﺍﺳـت "
ﺗﺠﺮبہ ﮔﻔـت " ﺧﻄﺮﻧﺎک ﺍﺳـت"
ﻋﻘـــــﻞ ﮔﻔـت " ﺑﯿـــــﻬــــﻮﺩﻩ ﺍﺳـت"
" دل " ﺯﻣﺰﻣﻪ کرد ﺍﻣﺘﺤﺎﻧـش کن

ﻋﺸـــــق ﺭﺍمے‌گویم
ﺍﻣﺘﺤﺎن کردم

ﻏﺮﻭﺭم بہ ﺧﺎک ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺗﺠﺮبہﺍﻡ ﻓﻨﺎ ﺷﺪ
ﻋﻘﻠـم بہ ﺑﺎﺩ ﺭﻓـت

ﺍے ﺩﻝ ﺍﺯ تو ﮔﻼیہ دارم
ﻭﻋﺪﻩ‌ے خیسے
ﭼﺸﻤﺎﻧـم ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩه بودی.?


دیگر هواے برگرداندنت را ندارم

هر جا که دلت مے خواهد بـرو

فقط آرزو میکنم

وقتے دوباره هواے من به سرت زد

آنقدر آسمان دلت بگیرد

که با هزار شب گــریه

چشمانت بازهم آرام نگیری


چه دنیای ساکتی !

دیگر صدای تپش قلب ها

غوغا نمی کند

به گمانم همه شکسته اند . . .

تفاوت ها

85 views
۲۶ام اردیبهشت ۱۳۹۵

تو از آن روز که شاید برسد میترسی

من همه زندگی ام روز مبادا بوده.

پ.ن: "گاهی اوقات عادیترین چیزها توی زندگی ما، بزرگترین آرزوی شخص دیگریست."

/گزارش تصویری/ یک روز بهاری در دشت شقایق منطقه ارسباران

51 views
۲۶ام اردیبهشت ۱۳۹۵
/گزارش تصویری/
یک روز بهاری در دشت شقایق منطقه ارسباران - عکس از مصطفی قربان موحد خبرگزاری ایسنا

علی صفری

58 views
۲۶ام اردیبهشت ۱۳۹۵
بدنت بکرترین سوژه نقاشی ها

و لبت منبع الهام غزل پاشی ها 

با نگاهت همه زندگی ام بر هم ریخت

عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها


چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفت

مثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها 

ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده که

عکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها 

بنشین چای بریزم که کمی مست شویم 

دلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها  

آرزویم فقط این است بگویم سر صبح

عصر هم منتظر آمدنم باشی ها !

#علی_صفری

سیمرغ ۲۰۱۶-۰۵-۱۵ ۱۲:۴۵:۳۵

7 views
۲۶ام اردیبهشت ۱۳۹۵
اعتراف می‌کنم بعد از این همه سال، هنوز هم بیشترین چیزی که آرامش رو به من برمیگردونه نظافت و تمیزی خونه‌اس

من همچنان ترجمه می کنم:)

باز هم اعتراف می کنم بعد از این دو سال که چندین کار جدید رو امتحان کردم، هنوز هم هیچ کاری رو مثل ترجمه، خوب و شسته و رفته انجام نمی دم.

این مدت که نبودم رفتم دنبال علایقم و کشف اینکه از زندگی چی می خوام...

مجددا اعتراف می کنم چیز زیادی کشف نکردم اما کللللللللللللللی کار هنری و غیرهنری جدید یاد گرفتم که منو از کسالت درآورد.

دچار یک نوع افسردگی 30 سالگی شدم و افکارم مثل نوشته‌هام، انسجام خودش رو از دست داده

اما باز هم خدا رو شکر می کنم به خاطر آرامش نسبی زندگیم که هر لحظه ممکنه به هم بریزه...درست مثل اتفاقات پشت سر هم تعطیلات عید که فعلا حوصله تشریحشون رو ندارم.

تنها چیزی که از خدا می‌خوام اندکی صبر و حوصله در برابر بچه‌ها و شیطنت‌هاشونه...خداییش مادر دوتا ووروجک شیطون بودن کار فوق العاده سختیه.

ضرورت معرفی کتاب‌هایی برای رشد فضای گفتمان در جامعه

116 views
۲۶ام اردیبهشت ۱۳۹۵
 

دکتر طه رمضانی، محقق و عضو هیأت علمی دانشگاه امام حسین(ع) با اشاره به اهمیت معرفی کتاب‌هایی برای ایجاد درک مشترک و هم‌دلی و هم‌زبانی دولت و مردم گفت: می‌توانیم در نشست‌های کتاب‌خوان با معرفی کتاب‌هایی با موضوع تشریح سیاست‌های کلان ملی، میان مردم و مسئولین، فضای گفتمان ایجاد کنیم.

۱۶۱۶-ديويد هاروي

58 views
۲۶ام اردیبهشت ۱۳۹۵

پرسش: تا سال 1969 که شما به بالتيمور در آمريکا رفتيد و درباره‌ مشکلات مسکن آن‌جا که باعث شورش‌هاي متعددي هم در آن‌جا شده بود، تحقيق کرديد، شما هنوز مارکس را نخوانده بوديد با اين وجود طبق گفته خودتان، گزارشات‌تان براساس صفحات کتاب سرمايه‌ مارکس بنا شده است.

ديويد هاروي: در واقع اين تصادفات جالبي بود. من از بريتانيا به آمريکا مهاجرت کردم، در زماني که آمريکا ثروت‌مندترين کشور جهان بود. براي من درک اين مسئله بسيار مشکل بود، که چطور ممکن است در ثروت‌مندترين کشور جهان شهرهايي وجود داشته باشه با جمعيت زيادي که از شدت فقر در حال مرگ باشند؟ من هيچ وقت در هيچ کشور پيش‌رفته‌اي چنين فقري را نديده بودم. در برزيل چنين چيزي ديده بودم. ولي در کشورهاي پيش‌رفته‌ي سرمايه‌داري‌ هرگز. خيلي منقلب شدم و شروع کردم به بررسي اين‌که چطور مي‌توانم اين را تحليل کنم؟

       متوجه شدم بسياري از ابزار متداول علوم اجتماعي در اين زمينه مناسب و کافي نيستند. شروع به خواندن مارکس کردم تا ببينم به کارم ميايد يا نه. و هرچه بيش‌تر خوندم ديدم مسائلي که در خيابان‌هاي بالتيمور مي‌ديدم بيش‌تر مي‌توانم درک و تحليل کنم. اون موقع کتابي نوشتم با عنوان عدالت اجتماعي و شهر، که ديدگاه علوم‌اجتماعي ليبرال درباره‌ي مسئله بالتيمور را در مقابل ديدگاه مارکسي قرار مي‌داد. در واقع دو کتاب در دل يک کتاب بود. يکي ديدگاه ليبرال را به جهان نشان مي‌داد و ديگري نگاه مارکسي را. من از خوانندگان مي‌پرسيدم کدام‌يک منطقي‌‌تر به نظر مي‌رسد؟ براي خود من نگاه دوم درست‌تر به نظر مي‌رسيد.

پرسش: و اين مبتني بر گزارشي بود که شما بر پايه‌ي آن موقعيت نوشته بوديد؟

ديويد هاروي: بله. پايه آن تحقيق مفصلي بود درباره‌ي شرايط مسکن که اساس شورش‌هاي زيادي در آمريکاي دهه 60 ميلادي قرن بيستم شد.

پرسش: جالب است که شما گزارش‌تان را به مراکز دولتي خانه‌سازي نشان داديد و آن‌ها جذب گزارش شما شدند. ولي شما نگفتيد که نظريات را از کجا آورديد؟

ديويد هاروي: من نگفتم که ايده‌ها را از کجا آوردم. فکر مي‌کردم اگر اسم مارکس را بيارم از اتاق بيرونم مي‌کنند. چون تفکر غالب در آمريکا ضد مارکسيسم و سوسياليسم بود. خيلي جالب بود وقتي اسم مارکس را نياوردم اما از اصطلاحات و مفاهيم آن مثل ارزش‌مصرف، ارزش‌مبادله‌اي يا اين‌که مشکلات چطور از شهري به شهر ديگر منتقل مي‌شوند، استفاده کردم همه مي‌گفتند که آن‌ها با عقل و منطق جور در مي‌آيد.

       اين من را در اعتقاد به مارکس راسخ‌تر کرد. من فهيمدم که اگر به جاي توضيح مارکس به زبان پيچيده، مي‌شد مارکس را به زباني همه فهم توضيح بدهيم، کمک مي‌کرد تا خيلي از مسائل جهان را به روشني درک کنيم.

صفحه 5,137 از 5,160« بعدی...102030...5,1355,1365,1375,1385,139...5,1505,160...قبلی »

کد آمار