تبلیغات

ads

?Did I punish you for dreaming

6 views
۳ام آذر ۱۳۹۵
من از پیر شدن می ترسم!
از آن روزی که بیش از چهل سال عمر کرده باشم و موهایم سفید شده باشد.
گرچه همین حالایش هم موی سفید دارم
و درستش این است که بگویم موهایم سفیدتر شده باشد.

من از چهل سالگی می ترسم!
از روزی که به روزهای گذشته ی عمرم نگاه کنم و ببینم به هیچ یک از آرزوهایم نرسیده ام
و دیگر به هیچ کاری نمی آیم.

من هر کاری که می کنم برای روزهای بعد از چهل سالگی ام است!
گرچه امیدوارم هیچ وقت به آن روزگار نرسم،
اما درس خواندنم، این همه سال زبان خواندنم، دوباره کنکور دادنم، موسیقی یاد گرفتنم و اصلا هر کاری که می کنم برای چهل سالگی ام است؛
برای آن که نمی دانم با چهل سالگی ام چه باید بکنم!

اما چیزی که نمی دانم
این است که حسرت های حالایم به حسرت چهل سالگی ام می ارزد یا نه؟
حسرت کارهایی که می توانستم با این یک سال بکنم؛
حسرت قدم زدن زیر باران، لم دادن روی چمن های پارک، پا گذاشتن روی برگ های خشک شده، پریدن در چاله های آب، با چشم های بسته خیره شدن به خورشید و لذت بردن از گرمای هستی بخش آفتاب...
حسرت بودن با تو.. حسرت داشتن تو.. حسرت نبود تو.. حسرت نبود تو...

اگر همان پارسال کار را یکسره کرده بودم الان تو را هم داشتم...
اما تو را از خودم رنجاندم
و حالا حتی نمی توانم در صورتت نگاه کنم!
آن روز قبل از ورودت به فروشگاه نزدیک سیصد متر پشت سرت راه آمدم،
اما حتی جراتش را نداشتم صدایت کنم!

چه می خواستم بگویم؟
شرمنده ام؟!
شرمنده بودنم چه فایده ای به حالت دارد آخر!

خدا خیرش بدهد آن که پیامک را اختراع کرد!
اگر مجبور بودم آن روز کذایی به تو زنگ بزنم
چه باید می گفتم؟
سکوت می کردم شاید.

اما دلم برای صدایت هم تنگ شده!
محض رضای خدا،
می شود به من زنگی بزنی؟

پ.ن: عنوان انتخاب شده از آهنگ Forgotten Hopes. از اینجا دانلود کنید.

تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به ?Did I punish you for dreaming


کد آمار