تبلیغات

ads

۲۳۱۲-چگونه نژادپرستي علمي شد؟

34 views
۲۵ام دی ۱۳۹۵

چگونه نژادپرستي علمي شد؟

 در پي انتشار گسترده گزارش‌هايي درباره افراد بي‌خانمان، کارتن‌خوابي و گورخوابي در ايران، بار ديگر افراد و مقامات مسئول به اظهار نظر درباره عقيم‌سازي اجباري زنان کارتن‌خواب پرداخته و توجه عمومي هم با اين مسئله جلب شده است.

موضوع "عقيم‌کردن زنان کارتن‌خواب" نخستين بار اوايل سال ۱۳۹۵ و به نقل از شهيندخت مولاوردي، معاون امور زنان و خانواده رييس جمهور ايران، در شبکه‌هاي اجتماعي مطرح شد. در آن زمان گفته شد موضوع بحث مربوط به يک سال پيش است و همچنين گفته شد که خانم مولاوردي با آن "مخالف" است و دولت هم طرحي براي اجراي آن ندارد. با اين حال برخي نمايندگان مجلس و افراد مسئول از اين طرح حمايت کرده‌اند.

عقيم‌سازي به عنوان حذف دائمي باروري يک زن يا مرد با جراحي، موضوع تازه‌اي در ايران محسوب مي‌شود اما اين کار سابقه‌اي طولاني دارد.

بجز آلمان نازي عقيم‌سازي اجباري بيماران رواني و معلولان ذهني با هدف پيشرفت نسل بشر، در کشورهايي چون سوئد، سوئيس، دانمارک، نروژ ، کانادا و آمريکا نيز استفاده شده ‌است.

از سال ۱۸۴۰ بحث رقابت نژادي از برده‌داري و از ميدان‌هاي جنگ به مطالعات علمي راه يافت و دکتر رابرت ناکس کتاب "نژادهاي انسان" را منتشر کرد. به باور او نژاد از ادبيات تا شخصيت و حتي سرنوشت انسان را رقم مي‌زد.

همزمان در امريکا، ساموئل جورج مورتن پزشک و محقق علوم طبيعي، به جمع‌آوري، مطالعه و مقايسه جمجمه‌هاي اقوام گوناگون پرداخت.

اما نظريه‌اي که تاثير مهم‌تري بر نژاد گذاشت از سر فرانسيس گالتون آمده بود. او يوژنيک يا بهسازي نژادي علمي را در ۱۸۸۳ برپايه نظريه "خاستگاه گونه‌هاي داروين" بنيان گذاشت. به استدلال او، از آنجا که جوامع انساني معمولا ميل به حمايت از ضعفا و محرومان دارند، همواره با مکانيزم "انتخاب طبيعي" مشکل خواهند داشت.

"انتخاب طبيعي" فرآيندي طبيعي است که در طي نسل‌هاي پياپي، بقاي اصلح‌ و قويترين افراد، سبب بقاي گونه مي‌شود. گالتون معتقد بود که تنها تغيير سياست‌هاي اجتماعي مي‌تواند جامعه را از "بازگشت به سمت ميان‌مايگي" نجات دهد؛ اصطلاحي که در آمار به رگرسيون معروف است؛ به اين معني که برخي پديده‌ها به مرور زمان از نظر کمي به سمت يک حد متوسط ميل مي‌کنند.

امروزه انتقاد اصلي به بهسازي نژادي اين است که بر خلاف توانايي زيستي (Biological Fitness) است، توانايي زيستي که با نظريه تکامل همسو است، تنوع زيستي (Genetic Diversity) را از دلايل اصلي بقاياي موجودات مي‌داند؛ هر چه خزانه ژنها (Gene Pool) غني‌تر و متنوع‌تر باشد توانايي زيستي بيشتر مي‌شود و در نتيجه بقاي گونه را تضمين مي‌کند.

علاوه بر آن استدلال مي‌شود که سياست‌هايي بکار گرفته شده براي بهسازي نژادي، صرفنظر از منفي يا مثبت بودن، هرگز قابل اعتماد نيستند چرا که اساس انتخاب بر پايه قدرت سياسي يک گروه است؛ قدرت سفيد در برابر سياه، تحصيل‌کرده دربرابر بيسواد، مرد در برابر زن و خلاصه آنهايي که مي‌دانند يا قويترند در برابر آنهايي که نمي‌دانند يا ضعيف‌ترند.

اما به باور گالتون جامعه مي‌بايد کيفيت ژنهاي خود را به مرور بهتر مي‌کرد بنابراين بايد از ازدواج افراد مبتلا به معلوليت جسمي و ذهني، افرادي که هوش (IQ) کمي داشتند و نيز مجرمان جلوگيري مي‌شد و به هنگام ازدواج، نژاد و اصلاح آن به اندازه معيارهاي ديگر مثل موقعيت اجتماعي و ثروت و تشابه فرهنگي در نظر گرفته مي‌شد.

به اين ترتيب بدنبال شهرت يافتن داروينيسم اجتماعي، يوژنيک ابتدا در انگلستان و بعد آمريکا رواج يافت و مطابق با بافت سياسي ـ اجتماعي در کشورهاي ديگر گسترش پيدا کرد.

داروينيسم اجتماعي در واقع به پشتوانه آثار برخي از چهره‌هاي مطرح هنر و ادبيات از جمله چارلز ديکنز شکل گرفت تا مهر تائيدي بر سياستهايي بزند که در مستعمره‌ها اعمال مي‌شدند؛ هر چند گفته م‌شود در نوشته‌هاي خود داروين چنين نظريه‌اي ديده نمي‌شود.

اما گالتون با معکوس کردن نظريه داروين، از منشا حيات به سرنوشت بشر معطوف شد و طبقه متوسط را تشويق به فرزندآوري بيشتر کرد در عين حال که طبقه پائين جامعه را از اين حق منع مي‌کرد.

در آستانه قرن بيستم، نوع ديگري از وحشت بين نخبگان ايجاد شد و آن ترس از حاشيه‌نشيني طبقه فقير و وجود نژادهاي "ضعيف" در طبقه کارگر بود. در واقع با شکل‌گيري مهاجرت همه جانبه به شهرهاي بزرگ امريکا، مخالفان اختلاط اقوام و نژادها به بهسازي نژادي روي آوردند.

به اين ترتيب دانشمندان به نوع زندگي مردم و حق باروري آنها تسلط پيدا کردند. در واشنگتن بين سالهاي ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۹ اداره ثبت اسناد يوژنيک با مديريت چارلز دون‌پورت، زيست‌شناس و يوژنيست تشکيل شد تا همه اقوام موجود در امريکا را طبقه‌بندي کرده و تحت نظر داشته باشند.

قوانين منع ازدواج بين قومي شکل گرفت و به اين ترتيب بهسازي نژادي به پديده‌اي فراگير تبديل شد.

توماس هونکر، محقق و مورخ سوئيسي مي‌گويد: "بعد از آمريکا، سوئيس دومين کشوري است در دنيا که بهسازي نژادي را اجرا کرد و نکته مهم اين که آن را تا دهه هفتاد ميلادي ادامه داد در حالي که کشورهاي ديگر پس از جنگ جهاني دوم آن را متوقف کردند."

کارلو وولفيسبرگ در کتاب آموزش استثنائي و بهسازي نژادي مي‌نويسد: "در سوئيس برپايه وحشت عمومي از زوال عقل، اعتياد به الکل، بچه‌هاي سرراهي و نوزادکشي، بهسازي نژادي محبوبيت خاصي پيدا کرد تا آنجا که لوزان سوئيس (کانتون وو) در سال ۱۹۲۸، به عنوان اولين دولت اروپائي، قانوني براي ناباروري بيماران رواني و معلولان ذهني وضع کرد."

اين کانتون زادگاه اوگوست فورل، روانپزشکي است که عقيم‌سازي بيماران رواني را در سوئيس اجرا مي‌کرد. فورل به عنوان مخالف سرسخت شرابخواري، موسسه‌ بين‌المللي مبارزه با افراط در شرابخواري را نيز بنياد نهاده بود و به باور او شرابخواري به مشکلات اجتماعي، سطح تحصيلات و ناهنجاري‌هاي رواني مرتبط بود.

توماس هونکر درباره نقش کليساي کاتوليک در تقبيح بهسازي نژادي مي‌گويد: "عليرغم مخالفت پاپ پيوس يازدهم، عقيم‌سازي اجباري در کانتون‌هاي کاتوليک اجرا مي‌شده به اين بهانه که افراد مختار بودند بين اقامت طولاني در قرنطينه و ناباروري دائمي يکي را انتخاب کنند."

در‌آلمان نيز در دهه سي ميلادي موسسه قيصر ويلهلم، با هدف پاکسازي قومي و با هزينه بنياد راکفلر تشکيل شد که در آن اويگن فيشر مجاز بود تا افرادي با تبار مختلط قومي و همه بيماران رواني را عقيم کند.

به گزارش آرشيو يوژنيک کانادا، بين سالهاي ۱۹۳۵ تا ۱۹۷۵ حتي در سوئد نزديک به ۶۳ هزار نفر به اجبار و گاهي بدون علت پزشکي عقيم شدند که بيشتر آنها را زنان و بويژه کولي‌هاي رومانيايي تشکيل مي‌دادند.

توماس هونکر مي‌گويد: "با وجود اينکه در سوئيس هيچ قانون ملي و سراسري در اين زمينه وجود نداشت اما معمولا کساني که سر و کارشان به دادگاه و روانپزشک مي‌افتاد، به محدوديت‌هايي چون عقيم‌سازي يوژنيک، منع ازدواج و خروج کودکان از قيموميت والدين بي‌صلاحيت دچار مي‌شدند."

با اين وجود مهمترين استثنا کولي‌ها بودند که دولت سوئيس بين سالهاي ۱۹۲۶ تا ۱۹۷۳ برنامه‌‌اي به نام پرويوونتوت Projuventute را براي گرفتن کودکانشان به اجرا درآورد.

توماس هونکر مي‌گويد: "کولي‌ها با اعتراضات مدني گسترده در طول سالها به سياست سوئيس در گرفتن فرزندانشان اعتراض کردند تا اينکه سرانجام در سالهاي ۱۹۸۶ و ۱۹۹۸ شوراي فدرال سوئيس عذرخواهي کرد و مقرراتي براي پرداخت غرامت تعيين کرد."

او توضيح مي‌دهد که مقابله با اعتراض کولي‌ها سخت بود چرا که براساس قوانين نظام فدرال، خانواده غيرساکن آنها تحت هيچ قانوني محکوم نمي‌شدند و بهمين علت برنامه پرويوونتوت شکل گرفت.

به هر ترتيب با افراطي‌گري نازيها بعنوان طرفداران بهسازي نژادي، سرانجام ارزش‌هاي علمي آن مورد ترديد قرار گرفت تا اينکه امروزه عقيم سازي و اصلاح نژادي در بسياري از کشورها دقيقا نقض حقوق بشر و حمله جدي به کرامت انساني محسوب مي‌شود.

پرداخت غرامت به قربانيان عقيم شده در سوئد در حوالي سال دوهزار، در سوئيس نيز موجي براي رسيدن به حقوق مشابه برانگيخت.

هونکر مي‌گويد: "شوراي فدرال سوئيس قانوني مبني بر پرداخت غرامت به قربانيان بهسازي نژادي وضع کرده است اما در عين حال براساس قانون جديد ديگري افراد معلول ذهني که توانايي ابراز عقيده ندارند ملزم به عقيم شدن هستند."

به عقيده توماس هونکر، از آنجايي که شانس داشتن فرزند سالم براي مبتلايان به بيماري‌هاي ارثي متفاوت است، نبايد اين افراد از حق اوليه انساني يعني توليدمثل محروم شوند؛ فقط مشکل در اين است که اين والدين قادر به سرپرستي درست از کودکانشان نيستند. 

تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به ۲۳۱۲-چگونه نژادپرستي علمي شد؟


کد آمار