تبلیغات

ads

۲۱۰۹-عروج فاشیسم و راست‌گرایی در عصر نئولیبرالیسم

7 views
۲۹ام آبان ۱۳۹۵

عروج فاشیسم و راست‌گرایی در عصر نئولیبرالیسم

 

وبلاگ آموختن: پيروزي ترامپ در انتخابات امريکا براي ماه ها و شايد سال ها موضوع بحث و تحليل صاحب نظران رسانه هاي رسمي جهاني خواهد ماند. اما بايد به اين پيروزي در مقياس وسيع تري نيز نگريست

 و آن را همچون نشانه اي براي شناخت دورۀ تاريخي حاضر معنا کرد. در پي پيروزي ترامپ در انتخابات امريکا، سرمقالۀ مجلۀ اکونوميست (12 نوامبر) مي گويد: "وقتي ديوار برلين در 9 نوامبر 1989 فروريخت، گفتند که تاريخ به پايان رسيده، نبرد ميان کمونيسم و کاپيتاليسم تمام شده... و بازار آزاد و دموکراسي ليبرالي غربي حاکم مطلق است. در سحرگاه 9 نوامبر 2016، وقتي دانالد ترامپ از حدّ نصاب 270 کالج انتخاباتي عبور کرد و رئيس جمهور منتخب امريکا شد، اين توهّم درهم شکست. تاريخ بازگشته است؛ و با سمبه پرزورتر." اين جملۀ آخر حقيقتي بسيار بيشتر از آنچه را سرمقاله نويس اکونوميست خيال مي کند در بر دارد.

آنتونيو گرامشي، انقلابي ايتاليائي که شاهد عروج فاشيسم در دهۀ بيست قرن گذشته بود، گفته بود: "جهان کهنه مرده است، جهان نو در پديدار شدن تأخير دارد، و در اين سايه روشن هيولاها سر بلند مي کنند." در برزخ دوره تاريخي ما، اکنون اين نئوليبراليسم است که مرده است، اما آخرين ميخ تابوت او را نه سوسياليسم، بلکه جانوراني چون ترامپ مي کوبند. نئوليبراليسم راه برون رفت از بحران جهاني کاپيتاليسم در نيمۀ دهۀ 1970 بود، به بهاي فقيرتر کردن طبقات پائين. در سال 1965، حقوق ماهانۀ مديرکل يک شرکت در امريکا تقريبا 20 برابر متوسط حقوق کارکنانش بود، در سال 2014 حقوق ماهانه او 303 برابر متوسط دستمزد کارگرانش. با آغاز بحران جهاني کاپيتاليسم در 2008 روشن بود که نئوليبراليسم به پايان عمر خود رسيده است. در امريکا، گرچه رئيس جمهور شدن باراک اوباما خوش بيني ناموجهي آفريد، اما با جنبش اشغال وال استريت روشن بود که دعوا بر سر ثروتي است که در مالکيت يک در صد از جمعيت است. جنبش اشغال وال استريت، اما، به يک تحرک خودآگاه سوسياليستي ارتقا نيافت و از توش و توان افتاد، تا اکنون ترامپ مهاجران خارجي را بجاي ثروت انباشتۀ يک صد جمعيت آماج خشم بخش وسيعي از محرومان امريکا قرار دهد و ناسيوناليسم امريکائي را در برابر گلوباليزاسيون نئوليبرالي قرار دهد.

نه امريکا تنها جايي است که نئوليبراليسم در آن زير فشار راست افراطي است و نه عروج ترامپ يک استثناء ست. در مهم ترين کشورهاي اروپا نيز احزاب رسمي عرصۀ سياست، از محافظه کار گرفته تا ليبرال و سوسيال دموکرات، زير فشار احزاب راست افراطي اي قرار دارند که تا مدتي پيش عموما گرايشي در حاشيۀ بستر اصلي سياست بودند. در فرانسه، آراء حزب نئوفاشيست "جبهه ملي" (front national)، که بيشترين سابقه را در ميان احزاب مشابه اروپايي دارد، به مرز 30% رسيده است. در ايتاليا نيز آراء جنبش راست افراطي "پنج ستاره"، که تنها پس از بحران اقتصادي 2008 پا گرفته، در همين حد است. معادل همين احزاب در هلند حزب موسوم به آزادي است که 27% آراء را در آخرين نظر سنجي ها کسب کرده، و حزب مشابه و هم نام آن در اتريش نيز اکنون همين ميزان رأي مي آورد. در سوئد متمدن و مدل نمونۀ دولت رفاه نيز، 20% از رأي دهندگان صراحتا جرأت مي کنند که همين امروز بگويند در انتخابات آينده به راست افراطي رأي خواهند داد. و اگر در قياس با اين موارد جنبش دست راستي ضد خارجي موسوم به "آلترناتيو" در آلمان آراء کمتري دارد (14%)، علت اين است که، به سبب سابقۀ نازيسم، اقرار به تعلق خاطر به راست افراطي در آلمان از نظر اجتماعي مطرود است. در بيشتر اين کشورها در سال آينده (2017) انتخابات برگزار مي شود، و اگر چه سيستم هاي انتخاباتي بسياري از اين کشورها مانع به قدرت رسيدن احزابي با اين ميزان رأي مي شوند، اما واقعيت اين است که گرايش اجتماعي به راست افراطي در اين کشورهاي اروپائي ابدا کمتر از امريکا نيست.

نزول احزاب سنتي و فروپاشي عرصۀ رسمي سياست، چه در امريکا و چه در اروپا، پيامدهاي مرگ محتوم نئوليبراليسم در نيرومندترين اقتصادهاي کاپيتاليستي هستند. آشوب ناشي از ناکارآئي نئوليبراليسم به عرصۀ اقتصاد در قدرت هاي بزرگ کاپيتاليستي محدود نيست. در عرصۀ سياست جهاني نيز وضع همين طور است. با افول قدرت اقتصادي امريکا، و با بحران اقتصاد جهاني، تقسيم دوبارۀ جهان بين قدرت هاي بزرگ مدتهاست که در دستور روز سياست جهاني است. از بحران اوکراين گرفته تا دگرديسي نسيم بهار عربي به جهنم داعش، همه از عواقب از هم گسيختن شيرازۀ مناسبات تثبيت شدۀ بين المللي بين قدرت هاي بزرگ هستند. و به تبع واقعيت تقسيم دوباره جغرافياي سياسي جهان، ناپايداري در عرصۀ سياست کشورهايي چون کره و تايلند و ترکيه، و حتي هرج و مرج در خاورمیانه، نهايتا عوارض بحران جهاني کاپيتاليسم و به پايان رسيدن فاز نئوليبرال سرمايه داري جهاني هستند.

سربرکردن گرايشات راست افراطي نظير به قدرت رسيدن ترامپ در امريکا نشانۀ آشکار اين واقعيت است که بر متن بحران اقتصادي و سياسي کاپيتاليسم جهاني، موقعيت هژمونيک نئوليبراليسم تماما به پايان رسيده و سرمايه داري از نظر ايدئولوژيک نيز انسجام خود را از کف داده است. اين وضعيت از نظر عيني فقط و فقط نيازمند يک جنبش اجتماعي سوسياليستي است تا جهاني نو را جايگزين جهان مرده کند. چنين جنبش سوسياليستي اي تنها با تحرک سياسي توده هاي ميليوني محرومان شکل مي گيرد، و هيچ قرابتي نه با سوسيال دموکراسي موجود دارد و نه با فرقه هاي نظري که هيچ تأثيري بر عرصۀ سياست ندارند. اما، با اين همه شکست در قرن بيستم، آيا سوسياليسم اساسا براي بازگشت در قرن بيست و يکم شانسي دارد؟

نزديک صد سال پيش، در تحليل شکست قيام برلين در ژانويه 1919، روزا لوکزامبورگ در آخرين مقاله اش، که چند ساعت پيش از دستگيري و قتلش به دست مزدوران لباس شخصي نوشته بود، مي گويد که تاريخ مبارزه براي سوسياليسم، از جنبش چارتيست ها و کمون پاريس در قرن نوزدهم گرفته تا قيام برلين در آغاز قرن بيستم، تماما" تاريخ شکست است. چرا چنين است؟ چون سوسياليسم تنها يک بار نياز به پيروزي دارد. نخستين پيروزي سوسياليسم، با اشتراکي کردن مالکيت به طبقات پايان خواهد داد و ديگر نيازي به جنبش سوسياليستي نخواهد ماند. سوسياليسم بر مي گردد، چون علت بازگشت مدام سوسياليسم اين واقعيت است که طبقات هستند و طبقه تحت سلطه و استثمار ناگزير است براي تغيير وضعيتش مبارزه کند. فاشيسم دهۀ 1920 پس از سرکوب سوسياليسم انقلابي آمد. در آستانۀ سومين دهۀ قرن بيست و يکم، قدرت يابي راست افراطي که اکنون شاهد آن ايم مي تواند تنها پيش درآمدي بر عروج سوسياليسم باشد. سوسياليسم باز مي گردد تا، آنچنان که روزا لوکزامبورگ در آخرين سطر نوشته اش خواسته بود، بگويد: بودم، هستم، خواهم بود. 

تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به ۲۱۰۹-عروج فاشیسم و راست‌گرایی در عصر نئولیبرالیسم


کد آمار