تبلیغات

ads

۲۰۳۲-قرن‌هاست که عمر سلطنت به پایان رسیده است.

9 views
۹ام آبان ۱۳۹۵

قرن‌هاست که عمر سلطنت به پایان رسیده است.

 

همان‌طور که می‌دانیم، صبح روز جمعه هفتم آبانماه، هزاران نفر از مردم استان فارس و مناطق ديگر ايران در پاسارگارد شيراز، محل مقبره کوروش، سر سلسله پادشاهي هخامنشي تجمع کردند. مناسبت اين تجمع بزرگداشت روزي است به نام "روز کوروش" که طي سالهاي اخير در محافل ناسيوناليستهاي ايراني هفتم آبان تعيين شده است. شعارهائي که در تجمع روز جمعه سر داده مي شد، اساسا ناسيوناليستي و بعضا" نژاد پرستانه بودند.

در سالهاي اخير انجمن هاي ناسيوناليستي در قالب فعاليتهاي فرهنگي به وجود آمده اند، که حاکمیت با ديده اغماض به آنها مي نگرد و چنانچه از حد و حدودي که براي آنها تعيين شده است، تجاوز نکنند، از تجمعات و جلسات آنها چشم پوشي مي کند. احمدي نژاد در دوره رياست جمهوري خود چند بار ساده لوحانه تلاش کرد از طريق دامادش "اسفنديار رحيم مشائي" با اين کارت بازي کند که البته کارش نگرفت.

اما بسیار واضح و روشن است که شرکت کنندگان در اين تجمع، همه‌ی آنها را دسته جمعي نمي توان ناسيوناليست و سلطنت طلب و غيره ناميد. اين طنز روزگار است که از برکت نبود آزادی بیان و تجمع، بخشهائي از مردم ساکن اين سرزمين، آن چنان از زندگي روزمره‌ی خودسرخورده و خسته شده اند که هر فرصتي را براي ابراز اعتراض در توان خود ببينند، در آن شرکت مي کنند و يا بعضي هم اين چنين با ديده حسرت به 2500 سال گذشته، روزگار دوران برده داري مي نگرند و کورش هخامنشي را، پدر خود مي نامند و الگوي زندگي امروز خود قرار مي دهند.

بدون شک تاريخ واقعي حيات انساني در دورانهاي گذشته نشان ميدهد که فلات ايران نيز مانند، بين النهرين يا حوزه رود نيل و يا چين و بسياري مناطق ديگر جهان در دورانهاي مختلف، شاهد تمدن هاي پيشرفته دوران باستان بوده است. اين تمدنها و از جمله تمدن فلات ايران هرکدام در حد خود دست‌آوردهاي ارزشمندي براي بشر امروز به يادگار گذاشته اند. اما اولا، افتخار اين تمدنها نصيب پادشاهان و امپراطورها و فرعونها و خلفا و غيره نمي شود، آنها در همه دورانها همواره پاسداران نظم کهن بوده اند و در حق انسانهاي برجسته زمانه خود، مرتکب جنايتها شده اند. تاريخ تمدن فلات ايران و جاهاي ديگر را معماران و پزشکان و سخنوران و اديبان و فلاسفه و شيمي دانان و رياضي دانان و توده مردمي که مايحتاج زندگي روزانه بشر را توليد مي‌کرده اند، رقم زده اند. در پرونده پادشاهان و امپراتوران و فرعونها و از آن‌جمله کوروش هم چيزي براي افتخار کردن به آن وجود ندارد. آنها کاري جز کشور گشائي، جنگهاي بي انتها، از کشته پشته و از کله سرها مناره ساختن، چشمها را از حدقه در آوردن انجام نداده اند. آنها حتي از انجام شنيع ترين جنايتها نسبت به نزديک ترين کسان خود نيز ابائي نداشته اند.

ثانيا، در مورد نفس تمدنها و دست آوردهاي بشري، جائي براي فخر فروشي به ديگران و جود ندارد. انسانها در سرتاسر جهان در مسير تکامل دست آوردهائي داشته اند، که سرمايه کل بشريت است. اگر به عنوان مثال در فلات ايران، کساني چون حافظ و سعدي و خيام و ابن سينا و زکرياي رازي و مسعود سعد سلمان و دهها انسان برجسته ديگر را داشته ايم، اگر قناتهاي آبرساني به همت هزاران انسان زحمتکش و مبتکر بناشده اند و از نشانه هاي تمدن ايراني هستند، ديگراني از اين نوع در جاهاي ديگر دنيا، آب که در هاون نکوبيده اند. آنها نيز ارسطو و سقراط و افلاطون، اپیکور و ارشميدس، کپرنیک، گالیله، شکسپیر، دانته، هگل، مارکس و انگلس و انشتين و نيوتن و پاستور و هومر و هزاران ديگر از اين قبيل را داشته اند، آنها نيز به سهم خود ابزارهاي توليد را تکامل بخشيده اند و در بنانهادن تمدن امروز کم نياورده اند.

تجمع روز جمعه در پاسارگاد را ناسيوناليستهاي ايران سازمان داده بودند. ناسيوناليسم ايدئولوژي طبقه حاکم در عصر سرمايه است. طبقه حاکم در اين عصر در همه جهان، براي يک دوره با اتکاء به اين ايدئولوژي به شيوه اي فريبکارانه، به افتخارات جهاني مردم يک منطقه، رنگ و بوي محلي مي داد تا تفرقه بين مردم ساکن مناطق مختلف را هميشگي کند. از افتخارات "ملت خود" ديواري براي جداسازي از مردم ديگر مي ساخت، زيرا به چنين محدوده هائي، براي بازار کار و کالا، تا جائي که تيغش مي بريد، نياز داشت و همان محدوده را هم "ملت خود" نام مي نهاد و تلاش ميکرد با هر ترفندي که شده است، آنها را هم زبان و هم لباس و هم فرهنگ کند، براي آنها عرق ملي ايجاد کند، تا از محدوده مورد نياز او دفاع کنند.

اما اگر ناسيوناليسم ايراني در قرون 19 و 20، براي بنانهادن دولتي که بازار داخلي سرمايه را در چهارچوب ايران شکل بدهد، به اين ايدئولوژي نياز داشت، امروز و در عصر جهانگيري سرمايه، چيزي جز ابزاري فرسوده و از کار افتاده در دست جريانهاي حاشيه اي، که مي خواهند به هر قيمتي که شده، دستي در قدرت داشته باشند، نيست. اما حاکمان نیز دريافته‌اند که اين ناسيوناليسم يک جريان فکري و سياسي رو به زوال است و به همين دليل از آن ترسي به دل راه نمي دهند و گاه براي بهربرداري از آن هم وسوسه مي شود.

 جمهوري اسلامي که اين چنين از تجمع هزاران تن در پاسارگاد که زير پرچم اين جريان جمع شده اند، چشم پوشي ميکند و يا برگزاري محافل ادبي ناسيوناليستهاي ايراني را در تهران تحمل ميکند، همانی است که جرات نميکند به برگزاري تظاهرات روز جهاني کارگر که حتي بوسيله خانه کارگر دست پرورده خودشان است و سازماندهي ميشود، رضايت بدهد. البته واضح است در اينجا بحث بر سر يک مقايسه است وگرنه حق برگزاري تجمع و تظاهرات، اعتصاب و غیره مطابق با قوانین بین‌المللی جامعه‌ی سرمایه‌داری برای عموم آزاد است. ناسيوناليستهاي امروز ايران هيچ منفعت اقتصادي معيني را براي طبقه خود نمايندگي نمي کنند. آنها تنها از برکت شرایط موجود، امکان حضور سياسي و ابراز وجود اعتراضي پيدا کرده اند.

ناسيوناليسم ايراني به دليل شرايط عيني تغيير يافته اين جامعه 38 سال پيش نتوانست رژيم شاه را حفظ کند و يا آنرا به رژيم مطلوب خود تغيير دهد.

واقعيت اين است که قرن‌هاست که عمر سلطنت و ارزش مصرف تاريخي اين جريان به پايان رسيده است و بقاي آن تنها بر بقاياي توهمات رو بزوال در ميان بخشهائي از مردم استوار است.

تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به ۲۰۳۲-قرن‌هاست که عمر سلطنت به پایان رسیده است.


کد آمار