تبلیغات

ads

نا

7 views
۲۲ام آبان ۱۳۹۵

من عاشقِ این فضای دود آلوده هستم، این سقف ها که نکبت ازشان میبارد، این فرش ها که تار و پودشان در حال تجزیه است، این دیوار ها که هرروز به من نزدیک تر میشوند و هرروز صدا های عجیب و غریب تر از خودشان تولید میکنند! این پنجره ها که به روی سیاهی باز است و این خاکستر ها که در همه جا سایه افکنده اند

فکر پرتاب از طبقه سوم ذهنم را قلقلک میدهد ولی من همیشه بهترین راه هارا انتخاب میکنم و البته،کم درد ترین آنها! نجاست فضای خانه را اشغال کرده و بوی فاضلابِ جنگ ها تمام مکان های موجود را به گند کشیده است.نقاشی های جیغ دار خانه و دیوار های بنفش اتاق خواب،طعم گس زندگی را دو چندان میکند و فریاد خاموشی را در من زنده میکند تا خودم انتقام روح کثیفِ اجدادم را بگیرم!

تیک تاک مریض ساعت سکوت سطحی خانه را میشکند، چند وقتی است آهنگی پخش نمیشود و دلم به سکوت جهنم خوش است البته به صدای سرسام آور کامیون ها!

لکه های خون نشسته بر دیوار ها، در سراسر این سرزمین کوچک فقط یک اتاق است که مرتب مانده و آواری که به اندازه یک سال عمر مرا به اغما، و خانه ام را به انضمام آن یک اتاق کوچک به زیر خاک بلا برد

من بازنده این جنگ نبودم.نه! بودم!تلفاتی که من داده ام بیشتر از غنیمت هایی است که پدرم از جان من گرفت و تکه تکه گوشتم را کباب کرد و آن شام حرامی را خورد. هرروز در صف مشکلات با استشمام بوی حرامیِ آن شام حالم بهم میخورد و روی تمامی صندلی های انتظار بالا میاورم و سنگ های قلبم را روی هم به صورت آجر میچینم تا روزی با پرش از روی ارتفاعی به اندازه یک آپارتمان سه طبقه تماما دیوار را تخریب کنم و زیر آوارش جان دهم.


تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به نا


کد آمار