تبلیغات

ads

من پر از شعرم

5 views
۳ام آذر ۱۳۹۵

من پُر از شعرم ، پُرَم از شعرِ ناب 

 من پر از نورم ، پرم از آفتاب 

 من پر از مهرم ، پر از آیینه ام 

 عشق می کارد کسی درسینه ام 

 من پر از ابر ، شبنم، چشمه سار 

 من پر از باران ، پرم از آبشار 

 من پر از جنگل ، پر از افرا و سرو 

 من پر از آوازِ زیبای تَذَرو 

 من پر از باغم ، بهارم ، بودنم 

 من پرم از رنگ و بوی اطلسی 

 من پرم از های و هوی زندگی 

 من پرم ، پر ، من پر از آکندگی 

 من کویرم ، من به خشکی زاده ام 

 دل به سودای شقایق داده ام 

 من پرم از چشم ، پر از دیدنم 

 من نسیم ،مژده ی روییدنم 

 من خودِ بادم ، خودِ آزادی ام 

 من خود آبم ، خود آبادی ام 

 لحظه ای دارم پر از دریا و موج 

 لحظه ای دارم پر از پرواز و اوج 

 لحظه ای دارم پر از غوغای رود 

 لحظه ای دارم پر از شعر و سرود 

 لحظه ای دارم پر از فرزانگی 

 لحظه ای دارم پر از دیوانگی 

 لحظه ای دارم شرابی ، شوخ ، شاد 

 لحظه ای دارم که دور از من مباد 

 لحظه ای که آرزوی لحظه هاست 

 لحظه ای که هرچه می بینیم خداست 

 لحظه ای که من رها هستم ز من 

 من جدایِ از تن و از خویشتن 

 این تویی این من ، ضمیری بیش نیست 

 من دراین جا جلوه ای از خویش نیست 

 با دل سودایی سرگشته ام 

 من به دنبال خدا می گشته ام 

 درزمین ، درآسمان ، درکهکشان 

 لیک او نزدیک تر از جسم و جان 

 او به فصلی خودش را می نمود 

 اوبه دست خود افق را می گشود 

 او به ما از نورِ خود تابیده بود 

 عطرِ خود را بین ما پاشیده بود 

 او بهار آورد بعد از فصل سرد 

 او نشاط آورد بعد از رنج و درد 

 سبزه و گل را به ما تقدیم کرد 

 عشق را دربین ما تقسیم کرد 

 غرق خود بودم ، به خود پرداختم 

 من خدا را دیدم و نشناختم 

 من نگاه سبز او را دیده ام 

 ازلب او باده ها نوشیده ام 

 گوشِ ما گاهی صدایی می شُنود 

 باز غفلت آن صدا را می رُبود 

 لحظه ها گاهی خدایی می شوند 

 باعث این آشنایی می شوند 

 درخلوص و خلوتِ پنهانی ام 

 من پُر از موسیقیِ روحانی ام 

 اِی خدای لحظه های دلپذیر 

 شادی این لحظه را از ما مگیر 

 می شود سالک به بالا پَرگشود 

 دربهار از ساحلِ زاینده رود . 
 



 مجتبی کاشانی




http://uupload.ir/files/pcii_0.958334001374479016_parsnaz_ir.jpg

تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به من پر از شعرم


کد آمار