تبلیغات

ads

دیالوگ !

5 views
۲۵ام آبان ۱۳۹۵
«دیالوگ»


با سایه ای که به مشتم زدم
با بایدبکند ِ آنچه میخواستم بگویم
در یادی که به سفر فرستادم
با قرص های سرخ،
رو به سوی سوسکهای طلایی...


با رقصهایی که به پاهایم بستم
با پایان نزدیک بوسه
در شخم و خرمن کوبیده ی غرورم
با افتخار ِ مردن...

این مکالمات تکنفره
راحتم نمیگذارند
جایی که سرطان تنهایی گرفته ام
خطرناک شده
نزد دیالوگ خیالیئی که؛
دوستش نداشتم


جوادرمضان
بیست و پنجم آبان 95

تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به دیالوگ !


کد آمار