تبلیغات

ads

در من دراکولای غمگینی ست،میفهمی؟ :) ۲۰۱۶-۱۱-۱۲ ۰۱:۲۷:۰۰

6 views
۲۱ام آبان ۱۳۹۵
شبایِ اردیبهشت بود...

گوشیم خراب :)

آخر شبا با لپ تاپ آنلاین میشدم نگاه میکردم کی آنلاین میشی

بعد وسطاش هی وبلاگ چک میکردم  و نوتیفیکیشن میومدو هی مشتاقانه منتظر بودم اون باشه:)

بعد کلی غصه میخوردم ک چقد با لپ تاپ سخته! کاش گوشی میداشتم!

و هیچوقت اونشبُ یادم نمیره ک با چشمایی ک کاملا قلب شده بودن فقط زل زده بودم ب صفحه ی چتُ کلماتشو میبلعیدم .. هرچند چیزه خاصی گفته نمیشد! اما عادی ترین حرفاش برام قشنگ ترین بودن... همون شبی ک میگفتم فقط تو حرف بزن... منم همه تن چشم شده بودم واسه خوندنشون... :)

یادم نمیره اون شبایی ک واسه عکس فرستادن یه پروسه ی طولانیرو سپری میکردم...

سخت بود

اما شیرین :)

امروز ک دوباره با لپ تاپ آنلاین شدم دلم برا لحظه لحظه ی اون روزا تنگ شد!

ک کنکور داشتمو کم میومدم...

ک هیشوقت ازم نمیپرسیدی درستو خوندی؟ ترازت چند شد؟ چون میدونستی استرس میگیرم :)

خیلی زودتر از چیزی ک فکرشو میکردیم شیش ماهُ چن روز ازون شبا گذشت...

چقد زود میگذره!

تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به در من دراکولای غمگینی ست،میفهمی؟ :) ۲۰۱۶-۱۱-۱۲ ۰۱:۲۷:۰۰


کد آمار