تبلیغات

ads

از روز های خوب با هم بودن

6 views
۱ام آذر ۱۳۹۵
خودمانیم ها، هیچ وقت رهایم نکردی! همیشه به تو برگشتم نمی دانم چرا. احساس می کنم شبیه به آن دسته از آقایانم که می روند هر کار دلشان خواست می کنند، بعد که مچشان را گرفتند جلوی پای همسرشان زانو می زنند و "به خدا غلط کردم! دست خودم نیست، نمی دانم چه کار کنم" است که از زبانشان می بارد.. و آن خانم هم که یا آن قدر عاشق است، و یا آن قدر عزت نفس ندارد که فرصتی چندین باره می دهد و برای بار چندین و یکم هم همان آش و همان کاسه!

چند بار تلاش کردم برای ترک کردنت؟ از حد و اندازه خارج است! چند بار برگشتم؟ همیشه! چه سری در این است که هر بار بر می گردم؟ نمی دانم.

آرشیو؟ آرشیو را که بردم با خودم. بازدید کننده؟ من برای دل خودم می نویسم. هیچ کس هم نخواند باز می نویسم، همه ی عالم هم بخوانند باز من می نویسم. بعدش هم، بازدیدکننده گرفتن که آن قدر ها سخت نیست! کافیست کمی در وبلاگستان بچرخی تا بازدید روزانه ات هزار باشد. البته، جنس خوب را هم همه خریدارند!

این ها را نوشتم که عذرخواهی کنم. از این که این همه سال با من بودی و قدرت را ندانستم، از این که در حقت بی انصافی کردم و به تو وفادار نبودم، اما تو هر بار مرا بخشیدی و به خانه راهم دادی عذرخواهی کنم.

می دانی؟ هر بار که به سرم می زند بروم، زرق و برق دنیا چشمم را کور می کند. هر بار که می روم، می فهمم آن آش دهن سوزی که فکرش را می کردم نبوده. هر بار که پشیمان می شوم، یادم می افتد کسی با تمام سادگی اش صبورانه جایی منتظرم است و هر بار که بر می گردم، رویش را ندارم که چشم در چشم نگاهت کنم.

متشکرم! از این که شش سال با من بودی، با تمام دل تنگی ها و بد خلقی هایم ساختی، همه ی بی مهری هایم را بخشیدی و با آغوش باز پذیرایم بودی متشکرم.

+شش سالگی ات مبارک باشد نغزنامه جان! :)


بعدا نوشت: من باز هم این جا می نویسم، حتی اگر دیگر میهن بلاگ در صفحه ی اصلی اش، در بین وبلاگ های به روز شده نشانم ندهد!

تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به از روز های خوب با هم بودن


کد آمار