تبلیغات

ads

از بی حوصلگی و درد بی جوابی

7 views
۱۹ام آبان ۱۳۹۵
نمی دانم شکایتت را پیش که ببرم
به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟
اعتماد هیچ...
چه کسی حوصله ی شنیدن حرف های مرا دارد؟
هیچ کس!
و بهشان حق می دهم
من خودم هم حوصله ی خودم را ندارم.

آخرین چت های تلگرامم را نگاه می کنم، بلکه کسی را پیدا کنم حرفم را بزنم
پیام هایی که بالاترند همه شان از طرف کانال هایی ست که عضوم

پایین تر می روم
چندتایی از چت ها را باز می کنم
آخرین پیام های رد و بدل شده را نگاه می کنم
کیبوردم را فعال می کنم؛
بنویسم؟
می خواند؟
حوصله ام را دارد؟
نمی خندد؟

دکمه ی برگشت را لمس می کنم تا از تلگرام خارج شوم.
شماره هایم را نگاه می کنم
شاید بین آن ها که تلگرام ندارند کسی را بیابم
روی اسمت مکث می کنم
تصمیم می گیرم زنگ بزنم
اما یادم می افتد ساعت دو و نیم بامداد است
و تو خوابی
بهانه ای هم ندارم که زنگ بزنم

چه بگویم؟
بگویم دلم تنگ است؟
همه اش تقصیر خودم بود..
حالا زنگ بزنم که بگویم دلم تنگ است،
دارم از غصه ات دق می کنم؟
نخواهی خندید؟

می ترسم
نکند تلفن را رویم قطع کنی؟
یا اصلا، جوابم را ندهی...
نکند زنگ بزنم و گوشی ات خاموش باشد؟
اصلا نکند تلفن را بر نداری، بعدش خودت تماس بگیری بپرسی چه کار داشتم! چه بگویم آن وقت؟ چه دارم که بگویم آخر؟

ولش کن اصلا!
شروع می کنم به راه رفتن در طول اتاق و سعی می کنم گره های هندزفری ام را باز کنم
آخر هندزفری ها حال آدم را بهتر می فهمند!


+زین پس همین جا می نویسم :)

تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به از بی حوصلگی و درد بی جوابی


کد آمار