تبلیغات

ads

۷۳

14 views
۲۸ام اسفند ۱۳۹۶
۷۳

از در که توو آمدی
بوی کفش قرمزت بود عشقمان
راه رفتی و گُل های مصنوعی
برایت قد کشیدند
بوی زنبوری بود عشقمان
بوی توری.
مچاله ات کرد آغوشم و
ناز تو راه رفت
در پیچ در پیچ قلبم
و به هر کجا که پیچید
خودش را دید
درست مثل انعکاس صدا
روبروی کوه.

نشستیم،خوردیم
شعر خواندیم و
خواستن؛خودش را صرف کرد
در افعال من و تو.
ساعت نگاه کرد به ساعتش
دیوار مشت اشتیاقش را
به دیوار کوبید
و زمین فراموش کرد زمینش را
در ساعاتی که
عشقبازی ما بهترین ساعات زمین بود
محکمتر از دیوار
و زمانی در گذر بی زمانی ها.

تو یک تَن نیستی،
عشقی و دوست داشتن
با تَنی برای دیوانگی های من.

شُستیم و خشک شدیم
و باز
فرش قرمز عشقبازی
زیر پاهایمان پهن شد.
نمیشود سیر شد از تو
حتی هوا هم به رنگ توست
و مقصدت آغوش من،
آغوشت را به من سپردی
بسان پروازی که
پرنده ای را میفشارد.
چشم بستیم
در آغوش هم
و به تنها خواب جهانی رفتیم
که تنها من و تو در آن جا داریم.
و دوست داشتنت
اتفاقی که هی می افتاد
مثل آخرین پلان ِ یک فیلم هنری
که در ذهن می مانَد
و تکرار می شود.

میخواهی بروی
و بوی عشقمان
دمپایی زرد است و
حوله ی بنفش
با لباسی سفید زیر سنجاقک.
کفشهای قرمزت را میپوشانم
و هنوز بوی عشقمان
زنبوریست
توریست

می روی


بعد از تو
دیگر نمیتوانم در این خانه بمانم
سر می گذارم
به هر کجا که تویی.

و می زنگمت..


#جوادرمضان
بیست و هشت اسفند ۹۶

برای بامدادِ دوباره ام.

تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به ۷۳


کد آمار