تبلیغات

ads

سیمرغ ۲۰۱۵-۱۰-۰۱ ۰۲:۵۸:۳۱

253 views
۹ام مهر ۱۳۹۴
هر وقت از همه چیز و همه کس خسته می شم چشمام رو می بندم و تصور می کنم کنار یه ساحل خیلی کوچولو روی ماسه های خیس و براقش نشستم .... پاهام رو آروم داخل آب خنک فرو می کنم و هوای معطر مدیترانه ایش رو نفس می کشم... آب دریا یا شاید هم اقیانوس اونقدر زلال و شفافه که اصلا و ابدا با آب کدر و چندش آور استخرهای دولتی و بعضا خصوصی این روزها قابل مقایسه نیست... می دونید من عاشق چوبم برای همین هم یه کلبه چوبی کوچولو رو هم تو قاب تصوراتم جا می دم... صدا هم فقط صدای آب...صدای امواج کوتاهی که به ساحل می رسن و ناپدید می شن... صدای جیغ جیغ مرغای دریایی هم نمی تونن آرامش کوچولوی خیالی منو به هم بزنن... دیگه معطل نمی کنم می رم بالای یه صخره نسبتا بلند و بدون معطلی داخل اب می پرم...عاشق این قسمتشم یعنی درست اون موقعی که داخل اب می شم و یکدفعه انگار که زمان از حرکت ایستاده باشه همه چیز اهسته می شه...ساکت می شه... آروم میشه...

این روزا که عجیب روزاییه و من عجیب ادمی شدم... این تنها امید کوچولوی لذت بخش منه... به قول بنیامین امروز درست 6 ماهه و 24 روزه و چند ساعته....

پ.ن: تایپ کردن با موبایل همونقدر سخت و عذاب اوره که املت پختن تو ماهیتابه کوچولوی سفری....

تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به سیمرغ ۲۰۱۵-۱۰-۰۱ ۰۲:۵۸:۳۱


کد آمار