تبلیغات

ads

به نقطه ای رسیدم که دردم را با کلمات تسکین میدهم

5 views
۲۹ام تیر ۱۳۹۷

https://instagram.fevn1-2.fna.fbcdn.net/vp/06047932c3424d032146c56fc19bc185/5BE78A23/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.92.740.740/s640x640/34759364_1778977228861043_3027895791277572096_n.jpg


کوچک تر که بودم

درد هایم کوچک بود

بزرگترین دردم این بود که امپول نزنم

بابزرگتر شدنم درد هایم بیشتر شد وهمچنین واقعی تر

وقتی به درد های دوران کودکیم فکر میکنم  خنده ام میگیرد

میفهمم نه تنها از لحاظ جسمی بزرگتر شدم

از لحاظ فکری هم بزرگتر شدم

دیگر درد من عروسک هایم نیست

درد من وابسته شدن است درد من درد هایی است که در سه یا چهارسالگی هیچوقت درکشان نمی کردم

درد من وابسته شدن به مادرم است

خیلی درد بزرگی است

که به چیزی وابسته شوی

به لبخند هایش

به محبت هایش

اما وقتی که بیش از همه روز ها وابسته بهش بشی ناگهان بفهمی

کسی که تمام زندگیت رو با عاشقانه های مادرانه اش گذراندی

ممکن است ترکت کند

و اینجاست که بازی کثیف سرنوشت باتو شروع میشود

ان روز ارزوهای من پوچ شد که جواب ازمایش مادرم را دیدم

دیگر نه زندگی برایم ارزش داشت نه رفتن و امدن کسی

تا دیروز  تمام زندگی ام شده بود ارزوهایم

اما الان به نقطه ایی رسیدم که پوچ تر از انها خودم هستم

دیگر  حتی غر زدن های مادرم برایم زیباترین اواز جهان است

دیگر وقتی بغلش میکنم  قلبم به تپش میفتد

میترسم ..

ترس از دست دادنش را دارم

حرف های دکتر ها و جواب ازمایش

این روز ها قلبم درد میکشد و ریشه در تمام وجودم زده

به هیچکس نمی گویم دردم را شب ها دیگر از قلب درد خوابم نمی برد

گفتنش چه فایده دارد وقتی بیانش کنی همش حرف های تکراری میشنوی

صبر کن تموم میشه-چیزی نیست و....

پس چه فرقی میکند درد هایی که دیگران درکشان نمی کنند و تنها راه دلداری دادنشان این است که متاسفم بازم حرف های تکراری

این روزها تمام امیدم به خداست اوهمیشه ارزوهای من را براورده میکند مطمئنم در این ساحل غم من را تنها نمی گذارد

این روز ها تنها همدم من شده خدا

همدمی که از کودکی تمام درد هایم را به او میگفتم و تابحال باکسی دردو دل نکردم اما امروز به نقطه ایی رسیدم که سعی میکنم دردم را باکلمات اروم کنم



تبلیغات

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال نظر به به نقطه ای رسیدم که دردم را با کلمات تسکین میدهم


کد آمار